عبدالله مستوفى
349
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
من هم حقوق خود و اعضاى مركزيرا درخواست عليحده صادر كردم بطوريكه روز اول برج اسد هيچكس در ادارهء من ، چه در مركز و چه در ولايات ، حقوق نگرفته نماند . شايد اين اول دفعهاى بود كه كاركنان ماليه بموقع حقوق دريافت داشته بودند . آب ما با ابو الوزراء به يك جوى نميرفت ولى آب ما با ابو الوزراء بيك جوى نميرفت و اين پيرمرد كهنهكار نميخواست دستورات را كاملا اجراء كند و هر روزى به بهانهاى پرداختهاى بيقاعده از پولهائيكه بايد تحويل بانك داده باشد ، بدون اجازهء ادارهء مركزى ، ميكرد . يكى دو فقره تذكر داده شد ، بازهم ثمر نبخشيد ، البته اگر كار منحصر به همان يكنفر بود ، به گل روى آقازادهها ميشد صرفنظر كرد ، ولى عيب اين بود تبعيض در كار ميآمد و سايرين هم جرى ميشدند . من در يكى از كنفرانسهاى خود با شوستر ، حكم احضار او را كه قبلا نوشته بودم با سابقه مطرح كردم و از رويهء اين پيرمرد شكايت نمودم . شوستر قضيه را مثل يكنفر مدعى العموم كه بخواهد رأى بمجرميت يا تبرئهء شخصى صادر كند رسيدگى كرده ، قلمش را دست گرفت كه حكم را امضاء نمايد . جلو دستش را گرفته گفتم : « اين پيشكار ماليه پدر وثوق الدوله وزير ماليهء سابق و قوام السلطنه است . قلمش را روى كاغذ گذاشته در ضمن نوشتن : « و . مرگان شوستر » گفت : « چون پدر اين دو نفر است ، زودتر امضاء ميكنم ! » گفتم : « من بشما ميگويم كه ما اين دو برادر را با امضاى اين حكم با خود دشمن كردهايم . » گفت : « شما را من اهل اصول مسلم ميدانم ، چگونه راضى ميشويد كه اين قواعدى كه براى طرز وصول و ريزش وجوه ببانكها باهم اتخاذ كردهايم و از اصول مسلم پيشرفت كار است نقض شود ؟ » گفتم : « گاهى اتفاق ميافتد كه بايد اصل مسلم را فداى وضعيت كرد . » گفت : « اينها ضعف نفس است كه من از آن گريزانم و تا اين سختيها را نكنم ، نميتوانم كار ماليهء اين كشور را سروسامان بدهم . » حق بجانب او بود ولى منهم چندان بيحساب نميگفتم . عيد نيمهء شعبان رسيد ، من بسلام رفتم و در صف رفقاى قديم ماليه ايستادم ، سعد السلطنه مرد خوب ساده از من پرسيد : « چه ميكنيد و كارتان چطور است ؟ » گفتم : « مشغول كارى هستم كه تا پنج شش ماه ديگر يكى از دو نتيجه را خواهد داد . يا ماليهء اين كشور را منظم خواهد كرد يا اين اساس بالمره برهم خواهد خورد . » واقعا هم همينطور بود ، زيرا نظرى بشخصى كه متصدى كار بود نبوده و بيشتر كارش طرف توجه بود . از خدمتگزاران تشويق و بيرويه كارى از هركس صادر ميشد ، فورا تكدير ميگرديد و من خوب ميديدم كه ششماه نخواهد گذشت كه همهء كارها به راه خواهد افتاد و مالياتها تا دينار آخر وصول خواهد گشت . مطالبهء بىمورد يكروز از وزارت جنگ نامهاى رسيده بود كه مطالبهء ششماههء محلى افواج را كرده و خواسته بودند بپيشكارهاى ولايات دستور پرداخت اين حقوق داده شود . در صورتى كه در اين پنج شش سالهء اخير هيچ فوجى احضار نشده و سربازان قديم از اينكه كسى متعرض آنها نيست خوشوقت بوده و چيزى مطالبه نداشتند . حتى سلطانها و ياورهاى محلى هم كه ام الاسباب اين دخل رؤساء بودند